معانی کلمه : دوام
لغت نامه دهخدا
دوام . [ دُوْ وا ] (ع اِ) ج ِ دُوّامَة (منتهی الارب ). رجوع به دوامة شود.
دوام . [ دُ ] (ع اِ) سرگیجه و دوار. (یادداشت مؤلف ) (از آنندراج ). گردش سر. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. پایدار شدن، همیشه بودن.
۲. ثبات و بقا، همیشگی بودن.
۲. ثبات و بقا، همیشگی بودن.
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - پایداری ، ثبات . ۲ - استمرار، همیشگی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
ابدیت، ادامه، استمرار، ایستادگی، بقا، پافشاری، پایداری، تاب، ثبات، خلود، دیرپایی، دیرش، مقاومت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دیرندگ
واژه نامه بختیاریکا
پرت؛ پِتار
