دودله. [ دُ / دِ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) دودانه. ( جهانگیری ) ( از برهان ). دودداله. دوداله. بازی الک دولک و پله چوب. ( از ناظم الاطباء ). قله. مقلاة. الک دولک. الک جنبش. کال چنبه. جفته. پله چوب.قلا و مقلا. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به الک دولک شود.دودله. [ دُ دِ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) متردد و مشکوک و بی ثبات و کسی که در کارها همیشه شک می آورد و هرگز از روی یقین کاری نمی کند. ( ناظم الاطباء ). کنایه...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - متردد بی ثبات . ۲ - ریا کار . ۳ - آنکه به دو تن اظهار عشق کند . دو دانه .