دهل زدن. [ دُ هَُ زَ دَ ]( مص مرکب ) نواختن دهل. ( ناظم الاطباء ). به صدا درآوردن دهل : و پس از سه روز مردمان به بازارهابازآمدند و دیوانها بگشادند و دهل و دبدبه بزدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 291 ). چون دهل درگاه زدند نماز پیشین خواجه بیرون آمد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 152 ).- دهل بر در خویشتن زدن ؛ کنایه است از طلب حریف کردن. ( آنندراج ) : چه دانی که من خود چه فن می زنم دهل بر در خویشتن می زنم.نظام...