Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دنگ

تلفظ بین المللی : /dˈonɡ/ تلفظ :‌ [d'ong]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دُنگ
  • دِنگ
  • دَنگ
  • دنگ دنگ
  • دنگ وفنگ
  • دنگ شیایوپینگ
  • دنگ و فنگ
  • دنگ کسی گرفتن
  • دنگ داله
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دنگ . [ دُ ] (اِ) (اصطلاح عامیانه ) مخفف دانگ . یک حصه از شش حصه ٔ مثقال . (لغت محلی شوشتر). دانگ . رجوع به دانگ شود.

دنگ . [ دُ ] (اِ صوت ) صدا و آواز مطلق : دنگ مکن ؛ یعنی حرف مزن . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). محتمل است که این کلمه مصحف ونگ (وانگ ، بانگ ) باشد و یا دگرگون شده ٔ وِنْگ که آهسته و نامفهوم ادا کردن سخن زیر لب است ....

فرهنگ عمید

دستگاهی که با آن شلتوک را می‌کوبند تا برنج از پوست جدا شود؛ آلت شالی‌کوبی.

صدایی که از بر هم خوردن دو چیز بلند می‌شود؛ جرنگ؛ دنگ‌دنگ.
⟨ دنگ‌وفنگ: [عامیانه، مجاز] دم‌ودستگاه؛ بیابرو؛ جاه‌وجلال.

۱. [عامیانه] ابله؛ احمق؛ کودن: ◻︎ صد‌هزاران نام خوش را کرد ننگ / صد‌هزاران زیرکان را کرد دنگ (مولوی۱: ۷۸۱).
۲. [قدیمی] پریشان‌خاطر.
۳. (قید) [قدیمی] با پریشان‌خاطری.

دست...

فرهنگ معین

(دَ) (ص .) ابله ، کودن .

(دَ یا دِ) (اِ.) دستگاه قالی کوبی .

(دَ ) (ص . ) ابله ، کودن .
(دَ یا دِ ) (اِ. ) دستگاه قالی کوبی .

فرهنگ فارسی

آلت شالی کوبی دستگاهی که با آن شلتوک رامیکوبند، ابله، احمق، کودن، فرومایه، دبنگ گویند
( اسم ) دستگاهی که بتوسط آن شلتوک را کوبند تا پوست برنج از آن جدا شود دستگاه شالی کوبی .
صدا و آواز مطلق دنگ مکن یعنی حرف مزن .

دانشنامه عمومی

صدا

(لکی) [dang] صدا، نوعی آواز محلی (مور).

دَنگ درآوردن:تقلید کردن کار دیگران از روی تمسخر(گویش شوشتری) به عنوان مثال:علی لکنت زبان داشت و بچه ها با گیر انداختن زبان خود دنگ او را در می آوردن

دَنگ ابزاری است برای کوبیدن خرمن برنج و گندم. به آن گندم کوب هم گفته شده است. کوبیدن با دنگ برای جدا کردن پوسته غلات است. نوعی از دنگ به صورت دو یا چند چوب است که با زنجیری به هم پیوسته شده...

گویش مازنی

۱چخماق تفنگ ۲آبدنگ

/dang/ چخماق تفنگ - آبدنگ

مترادف و متضاد

پپه، پخمه، دنگل، کم‌هوش، نادان

واژه نامه بختیاریکا

( دنگ + ) وسیله برنجکوبی
( دَنگ ) اتفاق؛ حادثه؛ جریان؛ مسئله
( دِنگ ) از متعلقات هر آسیاب
( دِنگ ) برگرفته از تِنگ؛ سفت؛ محکم و پر تراکم
( دُنگ ) بی دُنگ
( دُنگ ) صدا؛
( دَنگ ) مکر؛ حیله؛ سیاست

کلمات مرتبط

  • دُنگ
  • دِنگ
  • دَنگ
  • دنگ دنگ
  • دنگ وفنگ
  • دنگ شیایوپینگ
  • دنگ و فنگ
  • دنگ کسی گرفتن
  • دنگ داله
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات