معانی کلمه : دنباله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دم.
۲. دم مانند، هرچیز شبیه دم که در عقب چیزی باشد.
۳. [مجاز] پس، پی.
۴. [عامیانه، مجاز] پیرو.
۵. [مجاز] بقیه.
۲. دم مانند، هرچیز شبیه دم که در عقب چیزی باشد.
۳. [مجاز] پس، پی.
۴. [عامیانه، مجاز] پیرو.
۵. [مجاز] بقیه.
فرهنگ معین
(دُ لِ ) (اِمر. ) ۱ - دم . ۲ - دم مانند، هر چیز شبیه به دم . ۳ - پی ، پس ، پیرو، عقب . ۴ - بقیة چیزی ، پس مانده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
فیلمی که رویدادهای آن ازنظر زمانی ادامۀ رویدادهای فیلمی است که پیش از آن ساخته شده است
قطعهای قابلتنظیم که به عقبِ برگردان بسته میشود تا در هنگام شخم خاک بهتر برگردانده و فشرده شود متـ . دنبالۀ برگردان mouldboard extension
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع بندپی بال
/denbaale/ از توابع بندپی بال
مترادف و متضاد
ادامه، امتداد، عقب، عقبه، مانده
واژه نامه بختیاریکا
پَسِه؛ دین؛ دینه
فرهنگستان زبان و ادب
{tail-piece/ tail piece} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] قطعه ای قابل تنظیم که به عقبِ برگردان بسته می شود تا در هنگام شخم خاک بهتر برگردانده و فشرده شود
متـ . دنبالۀ برگردان mouldboard extension
