معانی کلمه : دلگشا
لغت نامه دهخدا
دلگشا. [ دِ گ ُ ] (اِخ ) دهی است کوچک از دهستان رودان بخش میناب شهرستان بندرعباس . واقع در 50هزارگزی شمال میناب و یک هزارگزی شمال راه فرعی کهنوج به میناب . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
گشایندۀ دل، آنچه باعث نشاط و شادی و فرح و انبساط شود، مانند روی معشوق، آواز و آهنگ خوش یا جای سبزوخرم.
فرهنگ فارسی
مجموعه ایست از حکایات کوتاه عربی و فارسی تالیف عبید زاکانی شامل فکاهات و ظرایف که غالبه جنبه هزل دارد.
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: del gošā) شادی آفرین و فرحبخش ؛ (در موسیقی ایرانی) رِنگی در دستگاه سه گاه ؛ (در تصوف) صفت فیاضی و فتاحیِ خداوند که در مقام انس ، دل سالک با آن آرامش مییابد .
مترادف و متضاد
فرحانگیز، فرحزا، فرحناک، مصفا، مفرح ≠ دلگیر
