دلپذیر. [ دِ پ َ ] ( ن مف مرکب ) دل پذیر. دل پذیرفته. که دل آنرا بپذیرد. دلاویز است که مطلوب و مرغوب و دلخواه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). پذیرفته دل و آنکه حرکات و سکنانش مقبول دلها باشد. ( از شرفنامه منیری ). دل نشین. دلخواه. دلچسب. محبوب. مطبوع و پسندیده. مقبول و موافق میل و خاطر و مرغوب و محبوب و دلخواه و منظور و خاطرنواز و خوب و نیک. ( ناظم الاطباء ). مطلوب : بسی خوب جایست و بس دلپذیرکه آبش گ...
فرهنگ عمید
دل پسند، دلخواه، پسندیده، مرغوب، آنچه انسان بپسندد و به آن دل ببندد.
اسم: دلپذیر (دختر) (فارسی) (تلفظ: del pazir) (فارسی: دلپذير) (انگلیسی: del pazir) معنی: دل پسند، دلخواه، پسندیده، مرغوب، آنچه انسان بپسندد و به آن دل ببندد، مطبوع