معانی کلمه : دلوار
لغت نامه دهخدا
دلوار. [ دِ ] (ص مرکب ) دلور. بی باک . شجاع . دلاور. متهور. باجرأت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
دلاور، دلیر، بی باک.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دلور . بی باک . شجاع .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: دلوار (دختر) (فارسی) (تلفظ: delvar) (فارسی: دلوار) (انگلیسی: delvar)
معنی: دلاور، دلیر، بی باک، نام شهری در استان بوشهر، محل تولد رئیس علی دلواری مبارز و وطن پرست شجاع ایرانی
معنی: دلاور، دلیر، بی باک، نام شهری در استان بوشهر، محل تولد رئیس علی دلواری مبارز و وطن پرست شجاع ایرانی
فرهنگستان زبان و ادب
{cardioid} [ریاضی] مکان هندسی نقطۀ ثابتی واقع بر یک دایره که بدون لغزش بر روی دایرۀ ثابتی با همان قطر می غلتد
