معانی کلمه : دلمه شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لخته شدن، منعقد شدن
( مصدر ) بسته شدن مایعات
جملات نمونه
خون زود دلمه میشود
blood clots fast
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{clotting} [علوم و فنّاوری غذا] فرایند لخته شدن ترکیبات شیر یا لبنیات

لخته شدن، منعقد شدن
خون زود دلمه میشود
blood clots fast