معانی کلمه : دلجی
لغت نامه دهخدا
دلجی . [ دَ ] (اِخ ) احمدبن عبداﷲ، مکنی به ابوالقاسم . فاضل قرن چهارم هَ . ق . رجوع به احمد (ابن عبداﷲ...) در همین لغت نامه شود.
فرهنگ فارسی
احمد ابن علی بن عبد الله دلجی ملقب به شهاب الدین . از فاضلان مصر در قرن نهم هجری .
گویش مازنی
هر پارچه ای که رنگ های آن به طور مساوی نقش شده باشد
/deleji/ هر پارچه ای که رنگ های آن به طور مساوی نقش شده باشد
