دلتنگ. [ دِ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگدل. پریشان. مضطرب. غمگین.ملول. آزرده. تنسه. ( ناظم الاطباء ). ملول و ناخوش. ( آنندراج ). ضجر. ( زمخشری ). که دلی گرفته و غمگین دارد. دژم. رنجیده. دلگیر. محزون. مغموم. غمنده. مکروب. غصه دار. مهموم. فگار. دلفگار. دل افسرده : بماندستم دلتنگ به خانه در چون فنگ ز سرما شده چون نیل سر و روی پرآژنگ.حکاک.عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تیمارم تو گوئی در جگر دارم دو صد یاسنج گ...