معانی کلمه : دلالت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. راهنمایی کردن، هدایت.
۲. (اسم ) (منطق ) آنچه برای ثابت کردن امری بیاورند، برهان و دلیل.
۲. (اسم ) (منطق ) آنچه برای ثابت کردن امری بیاورند، برهان و دلیل.
فرهنگ معین
(دِ لَ ) [ ع . دلالة ] (مص م . ) راهنمایی کردن ، راه نمودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رابطۀ بین دال و مدلول
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ارشاد، رهنمایی، رهنمود، رهنمون، هدایت
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{signification} [زبان شناسی] رابطۀ بین دال و مدلول
