معانی کلمه : دلائی
لغت نامه دهخدا
دلایی. [ دَ ] ( ص نسبی ) دلائی. نسبت است به دلایة که شهری است در سواحل بحر اندلس. ( از الانساب سمعانی ).
دلائی . [ دَ ] (ص نسبی ) دلایی . نسبت است به دَلایة، که شهری است در سواحل بحر اندلس . (از الانساب سمعانی ). رجوع به دلایی و دلایة شود.
فرهنگ فارسی
دلائی . نسبت است به دلایه که شهری است در سواحل بحر اندلس .
محمد بن محمد بن ابوبکر دلائی قشتالی مکنی به ابو عبد الله . از ادیبان مغرب .
