کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دق داری
تلفظ بین المللی :
/dˈeq1 dˈɑri/
تلفظ :
[d'eq1 d'ARi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دق دار
دیداری
دیداری سازی داده ها
دیداریسازی اطلاعات
رمزنگاری دیداری
طرح تسهیم راز دیداری
نشانۀ دیداری
ناشناسایی دیداری
دلداری دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دق داری. [ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت دق دارنده. مسلولی. رنج و محنت و آزار و زحمت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دق شود.
فرهنگ فارسی
حالت دق دارنده . مسلولی . رنج و محنت .
کلمات مرتبط
دق دار
دیداری
دیداری سازی داده ها
دیداریسازی اطلاعات
رمزنگاری دیداری
طرح تسهیم راز دیداری
نشانۀ دیداری
ناشناسایی دیداری
دلداری دادن
نظرات