کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : دشوارخوی
تلفظ بین المللی :
/daʃvˈɑrxuːjˌe/
تلفظ :
[daSv'ARxu:j,e]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
دشوار خوی
دشوارخو
دشوارخوئی
دیوارویدئو
در دشواری و سهولت
دشواری
دشواری در سخن
دشواری وضع
دشواررو
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دشوارخوی . [ دُش ْ ] (ص مرکب ) دشوارخو. بدخو. کج خلق . (از ناظم الاطباء). أضرّ. حنظاب . خَبس . خَبیس . شَکِس . طُرافش . عَزِق . عَسِق . عِصراد. عِصواد. عَفَنْقَس . عَقَنْفَس . قَسوس . قَنَوَّر. کَظّ. لَظّ. لَظلاظ. مَحکان . مُنعزق . و رجوع به دشوارخو و دشوارخوئی شود: اِعقنفاس ، لَحز؛ دشوارخوی شدن . (از منتهی الارب ). اِعفنقاس ، اًفطاء، تلحّز؛ دشوارخوی گردیدن . (از منتهی الارب )....
کلمات مرتبط
دشوار خوی
دشوارخو
دشوارخوئی
دیوارویدئو
در دشواری و سهولت
دشواری
دشواری در سخن
دشواری وضع
دشواررو
نظرات