معانی کلمه : دسومت
لغت نامه دهخدا
دسومت . [ دُ م َ ] (ع اِمص ، اِ) دسومة. چربی . چربو. چربش . چرب بودن . و رجوع به دسومة شود.
فرهنگ عمید
چرب بودن، چرب شدن، چربی، چربناکی.
فرهنگ معین
(دُ مَ ) [ ع . دسومة ] ۱ - (مص ل . ) چرب بودن . ۲ - (اِمص . ) چربناکی . ۳ - (اِ. ) چربی .
فرهنگ فارسی
چرب بودن، چرب شدن، چربی، چربناکی
۱ - ( مصدر ) چرب بودن . ۲ - ( اسم ) چربناکی . ۳ - ( اسم ) چربی .
۱ - ( مصدر ) چرب بودن . ۲ - ( اسم ) چربناکی . ۳ - ( اسم ) چربی .
