معنی کلمه : دسر سرد و یخ بسته
مترادف و متضاد
glace (اسم)
ماده صاف و براق، دسر سرد و یخ بسته، شربت سرد
کلمات مرتبط
- اشاره با سر و دست
- با سر و دست اشاره کردن
- در بازار داد و ستد کردن
- سر و دست شکسن
- سرو سینه و دست اسب
- سر را به دست بستن به منظور جلوگیری از تیزروی و چابکی بعلاوه کنترل بیشتر بر حیوان
- سر و دست کردن
- سر و دست شکستن
- کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
