معانی کلمه : دستگرد
لغت نامه دهخدا
دستگرد. [ دَ گ ِ ] (اِ) دسکره . دستجرد. قریه . || زمین هموار. || زمین و ملک زراعتی . || بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه ها باشد. و رجوع به دسکره شود.
فرهنگ عمید
۱. قریه.
۲. زمین و ملک زراعتی.
۳. ‹دسکره› بنایی کوشک مانند که بر گرد خانه ها باشد.
۲. زمین و ملک زراعتی.
۳. ‹دسکره› بنایی کوشک مانند که بر گرد خانه ها باشد.
فرهنگ معین
(دَ گِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - قریه . ۲ - زمین ناهموار. ۳ - زمین و ملک زراعتی . ۴ - بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه ها باشد. دستگره و دسکره و دستجرد نیز گویند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - بخشی است از شهرستان قم در استان مرکزی کوهستانی سردسیر. ۲ قصبه مرکز بخش خلجستان شهرستان قم ۲٠٠٠ سکنه .
دستجرد، قریه، زمین وملک زراعتی، بنایی کوشک
( اسم ) ۱ - قریه . ۲ - زمین هموار . ۳ - زمین و ملک زراعتی . ۴ - بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه ها باشد دسکره .
ده کوچکی است از دهستان مهتاب بخش حومه شهرستان اصفهان .
دستجرد، قریه، زمین وملک زراعتی، بنایی کوشک
( اسم ) ۱ - قریه . ۲ - زمین هموار . ۳ - زمین و ملک زراعتی . ۴ - بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه ها باشد دسکره .
ده کوچکی است از دهستان مهتاب بخش حومه شهرستان اصفهان .
