دسترنج. [ دَ رَ ] ( اِ مرکب ) پیشه و حرفت وکسب و کار و صنعت. ( برهان ) ( از غیاث ) حرفه و پیشه ( آنندراج ). پیشه و حرفتی که به دست خود کنند. ( انجمن آرا ). تجارت و هنر. ( ناظم الاطباء ). کسب : بیاموز فرزند را دسترنج اگر دست داری چو قارون بگنج.سعدی. || کاری که با دست کنند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). کاری بود که بدست کنند. زحمت و کار دست. کار دست. ساخته دست : یکی کاخ بد تارک اندر سماک ن...
فرهنگ عمید
اجرت، مزد، مزد کار و زحمت، آنچه از زحمت کشیدن و رنج بردن به دست آید.
فرهنگ معین
( ~. رَ ) (اِمر. ) ۱ - مزد کار. ۲ - چیزی که بر اثر کار و تلاش به دست می آید.
فرهنگ فارسی
اجرت، مزد، مزدکاروزحمت، آنچه که اززحمت برسد ( اسم ) ۱ - اجرت کاری که با دست کنند ۲ - اجرت کار ( مطلقا ) مزد حق الزحمه پاداش . ۳ - آنچه که براثر زحمت و کار بدست آید . پیشه و حرفت و کسب و کار و صنعت یا کاری که با دست کنند یا پول و هر چه بواسطه زحمت حاصل شود .