معانی کلمه : دست فروش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که کالایی روی دست میگیرد و در کوچه و بازار برای فروش میگرداند.
۲. [مجاز] فروشندۀ دورهگردی که برای فروختن اجناس خود جای خاصی ندارد.

۱. کسی که کالایی روی دست میگیرد و در کوچه و بازار برای فروش میگرداند.
۲. [مجاز] فروشندۀ دورهگردی که برای فروختن اجناس خود جای خاصی ندارد.