Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دست زد

تلفظ بین المللی : /dˈast zˈad/ تلفظ :‌ [d'ast z'ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دکتر پارناسوس مردی که به شیطان رو دست زد
  • با دست بکفل زدن
  • با دقت زیاد بکاری دست زدن
  • با پشت دست ضربه زدن
  • با کف دست زدن
  • بارامی دست زدن
  • اهسته دست زدن به
  • دست ب کمر زده
  • دست زدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دست زد. [ دَ زَ ] ( ن مف مرکب ) دست زده. به دست لمس کرده.چلانده به دست : عادت یاغیان باشد که به میوه ستان باغبان درآیند صنوبر صد نور بشکنند، میوه رادست زد و پای فرسود کنند. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 101 ). || در شاهد ذیل ظاهراً معنی شروع به بهره گیری و برداشت دارد : هر سالی کسی آنجا[ خرماستان ] فرستادی تا آن بر ایشان حرز کردی و بنگرستی تا چند خروار است و بر ایشان نوشتی و بدیشان دست بازداشتی تا هر...

فرهنگ فارسی

دست زده به دست لمس کرده چلانده به دست .

کلمات مرتبط

  • دکتر پارناسوس مردی که به شیطان رو دست زد
  • با دست بکفل زدن
  • با دقت زیاد بکاری دست زدن
  • با پشت دست ضربه زدن
  • با کف دست زدن
  • بارامی دست زدن
  • اهسته دست زدن به
  • دست ب کمر زده
  • دست زدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات