( دست برآوردن ) دست برآوردن. [ دَ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دست بیرون آوردن. خارج ساختن دست از چیزی : برآری دست از آن برد یمانی نمائی دست برد آنگه که دانی.نظامی.کنونت که دست است دستی بزن دگر کی برآری تو دست از کفن.سعدی.و رجوع به ترکیب دست برآوردن ذیل دست شود. || رها ساختن دست : دست برآوردم از آن دست بندراه زنان عاجز و من زورمند.نظامی. || برون کردن دست برای انجام دادن کاری. جنباندن و به حرکت درآوردن ...
فرهنگ فارسی
( دست بر آوردن ) دست بیرون آوردن خارج ساختن دست از چیزی .