معانی کلمه : دریس
لغت نامه دهخدا
دریس . [ دِ ] (اِ) دریش . (آنندراج ). نام بازیی است . نوعی از بازی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به دریش شود.
دریس . [ دَ ] (ع ص ) نعت از دروس ، دارس . (یادداشت مرحوم دهخدا). جامه ٔ کهنه . (منتهی الارب ). جامه و زره کهنه ، گویند درع دریس . (از اقرب الموارد). || (اِ) دم شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دانشنامه آزاد فارسی
دِریْس (derris)
گیاهی بالارونده و نیام دار (← نیام)، با نام علمی Derris elliptica، از تیرۀ پروانه آسایان، در جنوب شرقی آسیا. ریشۀ این گیاه مادۀ روتنون دارد که حشره کش نیرومندی است.
گیاهی بالارونده و نیام دار (← نیام)، با نام علمی Derris elliptica، از تیرۀ پروانه آسایان، در جنوب شرقی آسیا. ریشۀ این گیاه مادۀ روتنون دارد که حشره کش نیرومندی است.
wikijoo: دریس
فرهنگ فارسی
نام دو ناحیه از نواحی قدیم یونان است یکی در نزدیکی تسالیا که ناحیه ای کوهستانی است و دیگری در سواحل غربی آسیای صغیر که جزایر ردس و غیره از جمله آن بشمار می رفته است .
دانشنامه عمومی
doris، ریسۀ مروارید.
گویش مازنی
اخگر آتش
/deris/ اخگر آتش
فرهنگ اسم ها
اسم: دریس (دختر) (فارسی) (تلفظ: doris) (فارسی: دُریس) (انگلیسی: doris)
معنی: مانند مروارید گرانبها و با ارزش
معنی: مانند مروارید گرانبها و با ارزش
