Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دریا گذار

تلفظ بین المللی : /dˌariˈɑ ɡˈozɑr/ تلفظ :‌ [d,aRi'A g'ozAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دریاگذار
  • دریا
  • دریا برد
  • دریا در حال مد
  • دریا زده
  • دریا زدگی
  • دریا پیما
  • دریا کناری
  • دریا دل
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دریاگذار. [دَرْ گ ُ ] ( نف مرکب ) دریاگذارنده. گذرکننده از دریا. دریابر. که از دریا عبره کند و بگذرد : خسرو فرخ سیر بر باره دریاگذاربا کمند اندر میان دشت چون اسفندیار.فرخی.خسرو غازی سر شاهان و تاج خسروان میر محمود آن شه دریادل دریاگذار.فرخی.فرودآمد از پشت پیل و نشست برآن پیلتن خنگ دریاگذار.فرخی.تیغشان باشد چو آتش روز و شب بدخواه سوزاسبشان باشد چو کشتی سال و مه دریاگذار.فرخی.جاری به کوه و دریا چون ...

فرهنگ فارسی

دریا گذارنده . دریا بر

کلمات مرتبط

  • دریاگذار
  • دریا
  • دریا برد
  • دریا در حال مد
  • دریا زده
  • دریا زدگی
  • دریا پیما
  • دریا کناری
  • دریا دل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات