Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دری گوی

تلفظ بین المللی : /dˈari ɡˈuːj/ تلفظ :‌ [d'aRi g'u:j]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • گوی در افکندن
  • گوی مانندی استخوان که در لگن خاصره قرار میگیرد
  • اد دی گوی
  • اندیس گوی دره
  • تپه گوی دره
  • در باب مخروط گون ها و گوی گون ها
  • گوی درق سفلی
  • گوی درق علیا
  • گوی درق کندی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دری گوی. [ دَ ] ( نف مرکب ) دری گو. دری گوینده. گوینده به زبان دری. کسی که به زبان دری تکلم کند. متکلم به دری. که به دری سخن گوید. شاعری که به زبان دری شعر سراید. و رجوع به دری شود.

فرهنگ فارسی

دری گو . گوینده به زبان دری، ( دری گو ی ) ( صفت ) ۱ - کسی که بزبان دری تکلم کند ۲ - شاعری که بزبان دری شعر بسراید .

کلمات مرتبط

  • گوی در افکندن
  • گوی مانندی استخوان که در لگن خاصره قرار میگیرد
  • اد دی گوی
  • اندیس گوی دره
  • تپه گوی دره
  • در باب مخروط گون ها و گوی گون ها
  • گوی درق سفلی
  • گوی درق علیا
  • گوی درق کندی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات