دری . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به در به معنی باب . || منسوب به در پادشاه یعنی دربار. درباری . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مربوط به دره: کبک دری.
روشن و درخشان؛ تابان مانند دُر.
زبان فارسی که بعد از زبان پهلوی متداول گردیده و با اندک تغییری بهصورت زبان فارسی کنونی درآمده و پس از اسلام زبان رسمی و ادبی مردم ایران شده است: ◻︎ نظامی که نظم دری کار اوست / دری نظم کردن سزاوار اوست (نظامی۵: ۷۶۵).
( ~.) (ص نسب .) منسوب به دره (کوه ): کبک دری .
(دُ رِّ) [ ع . ] (ص نسب .) روشن ، درخشنده ، درخشان .
وری (دَ. وَ) (اِمر.) (عا.) سخنان بیهوده ، حرف های بی سر و ته .
(دَ) 1 - (ص نسب .) درباری ، منسوب به دربار. 2 - زبانی دنبالة دری قدیم که در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی » رایج بود و پس از اسلام زبان رسمی و متداول ایران گردید.
ظرف مسی چوپانان
کوهی
زبانپارسی
درباری ≠ تازی
تابناک، درخشان، درخشنده، روشن
۱. درباری
۲. زبانپارسی
۳. کوهی ≠ تازی