معانی کلمه : درکه
لغت نامه دهخدا
درکة. [ دِ ک َ ] (ع اِ) حلقه ٔ زه و وتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). حلقه ٔ زه کمان که در فُرضه افکنند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || دوالی که بدان زه کمان را پیوند کنند. || پاره ای ازرسن و جز آن که بدان تنگ اسپ و شتر را اگر کوتاه باشد پیوند نمایند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. ته.
۲. نشیب.
۳. طبقه و پله رو به سرازیری و نشیب.
۴. طبقۀ دوزخ.
۲. نشیب.
۳. طبقه و پله رو به سرازیری و نشیب.
۴. طبقۀ دوزخ.
فرهنگ معین
(دَ رَ کِ ) [ ع . درکة ] (اِ. ) ۱ - ته . ۲ - سرازیری . ۳ - طبقة دوزخ . ج . درکات .
دانشنامه آزاد فارسی
دهی در بخش مرکزی شهرستان شمیرانات، استان تهران، ۱۲کیلومتری غرب تجریش. هوای آن معتدل مایل به سرد و از تفرجگاه های مردم تهران است. هفت حوض در شمال آن قرار دارد. محصولات آن توت و توت فرنگی است. نیز ← اوین
wikijoo: درکه
فرهنگ فارسی
ته، نشیب، بقه وپله روبسرازیری ونشیب، طبقه دوزخ
( اسم ) ۱ - ته تک . ۲ - نشیب سرازیری . ۳ - طبقه پایین . ۴ - طبقه دوزخ جمع درکات .
دهی است از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد واقع در ۷ هزار گزی جنوب لردگان و ۷ هزار گزی راه لردگان به پل کره
( اسم ) ۱ - ته تک . ۲ - نشیب سرازیری . ۳ - طبقه پایین . ۴ - طبقه دوزخ جمع درکات .
دهی است از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد واقع در ۷ هزار گزی جنوب لردگان و ۷ هزار گزی راه لردگان به پل کره
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
به درک – به جهنم – باداباد
/darekke/ به درک – به جهنم – باداباد
