درواکردن . [ دَرْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) (از: در + وا + کردن ) افراشتن . برپا کردن . بلند کردن ، (ناظم الاطباء).ستیخ کردن . سیخ کردن چون : دروا کردن خروس پرهای گردن را در جنگ . منفوش کردن ، چون : دروا کردن گربه موی را؛ یعنی براق شدن او. برداشتن . رفع کردن . بلند کردن .بالا زدن ، چون : دروا کردن دامن خیمه . (یادداشت مرحوم دهخدا): بَرألة؛ پرهای گردن دروا کردن خروس برای جنگ . تجفّل ؛ دروا کردن خروس موی...