Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دروا

تلفظ بین المللی : /darvˈɑ/ تلفظ :‌ [daRv'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • دروا کردن
  • دروا شدن
  • دروا کرده
  • دروا گردیدن
  • سر دروا
  • درست دروا
  • جان زمان دروا
  • چاه دروا
  • دیو ئه مون دروا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

دروا. [ دَرْ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) دروای . چیزی ضروری و حاجت و مایحتاج . (برهان ) (از جهانگیری ). حاجت . (غیاث ). محتاج الیه . نیازی . دربا. دروایست . دربایست . بایسته . وایا. وایه . بایا.

دروا. [ دُرْ ] (ص ) دروای . درست و تحقیق . (برهان ) (اوبهی ). درست و راست و محقق . (ناظم الاطباء). راست . درست . (یادداشت مرحوم دهخدا). درواخ . دژواخ : یعقوب این فراست ...

فرهنگ عمید

۱. آویخته، سرنگون، اندروا.
۲. سرگردان، سرگشته: رهروان چون آفتاب آزاد و خندان رفته اند / من چرا چون ذره سرگردان و دروا مانده ام (خاقانی: ۹۰۶ ).

فرهنگ معین

(دَ ) (ص مر. ) نک اندروا.

فرهنگ فارسی

اندامگانی که با جریان آب جابه‌جا می‌شود و معمولاً اندام حرکتی ندارد

دربا، دربایست، ضرورت، حاجت، دروای، اندرون، آویخته، سرنگون، سرگردان
( اسم ) دربایست ضروری .
دروای درست و تحقیق درست و راست و محقق راست

دانشنامه عمومی

مختصات: ۲۷°۱۹′۱۷″ شمالی ۵۵°۲۲′۵۴″ شرقی / ۲۷٫۳۲۱۳۹°شمالی ۵۵٫۳۸۱۶۷°شرقی / 27.32139; 55.38167عباسی، قلی، مصطفی، «بستک وجهانگیریه» ، چاپ اول، تهران: ناشر: شرکت انتشارات جهان معاصر، سال ۱۳۷۲ خورشیدی.محمدیان، کوخردی، محمد، «شهرستان بستک و بخش کوخرد» ، ج۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.سلامی، بستکی، احمد. (بستک در گذرگاه تاریخ) ج۲ چاپ اول، ۱۳۷۲ خورشیدی.مهندس: موحد، جمیل. (بستک و خلیج فارس) چاپ ...

مترادف و متضاد

تنگ، تنگه، دره

دربایست، دروایست، ضروری

۱. تنگ، تنگه، دره
۲. دربایست، دروایست، ضروری

واژه نامه بختیاریکا

( دِرَوا ) ( ● ) ؛ پذیرفته شده؛ قبول

فرهنگستان زبان و ادب

{plankter} [اقیانوس شناسی] اندامگانی که با جریان آب جابه جا می شود و معمولاً اندام حرکتی ندارد

کلمات مرتبط

  • دروا کردن
  • دروا شدن
  • دروا کرده
  • دروا گردیدن
  • سر دروا
  • درست دروا
  • جان زمان دروا
  • چاه دروا
  • دیو ئه مون دروا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات