disorganize (فعل)مختل کردن، درهم و برهم کردن، بهم زدن، بی نظم کردن، تشکیلات چیزی را بر هم زدنdiscombobulate (فعل)درهم و برهم کردنtangle (فعل)ژولیده کردن، گرفتار کردن، درهم و برهم کردن، گوریده کردن، ژولیدن، درهم پیچیدن، گیر افتادن، درهم گیر انداختنmuddle (فعل)گیج کردن، خراب کردن، گرفتار کردن، درهم و برهم کردنsnafu (فعل)درهم و برهم کردن...