کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : درهم انداختن
تلفظ بین المللی :
/dˈarham andˈɑxtan/
تلفظ :
[d'aRham and'Axtan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
درهم گیر انداختن
درهم
درهم امیختگی
درهم باز شدن
درهم بافته شدن
درهم برهم
درهم دریدن
درهم دریده
درهم ریخته
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
engage
(فعل)
مشغول کردن، گرفتن، از پیش سفارش دادن، نامزد کردن، استخدام کردن، بکار گماشتن، متعهد کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرو دادن، قول دادن، نامزد گرفتن، عهد کردن
کلمات مرتبط
درهم گیر انداختن
درهم
درهم امیختگی
درهم باز شدن
درهم بافته شدن
درهم برهم
درهم دریدن
درهم دریده
درهم ریخته
نظرات