Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درمنده

تلفظ بین المللی : /dˌaramˈande/ تلفظ :‌ [d,aRam'ande]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • ادم درنده خو
  • ادم درنده خو یا خائن
  • بوزینه بزرگ و زشت و درنده خوی
  • درمانده و بیچاره شدن
  • درنده خو
  • درنده خویی
  • درندهخو
  • عاجز و درمانده کردن
  • یوزپلنگ درنده امریکایی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

درمنده. [ دَ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مختصر درمانده. ( شرفنامه منیری ). درمانده. بیچاره. بی نوا. عاجز. متروک. ( از ناظم الاطباء ) :
بفرمود صاحبنظر بنده را
که خشنود کن مرد درمنده را.
سعدی.

فرهنگ عمید

بیچاره، ناتوان، عاجز: بفرمود صاحب نظر بنده را / که خشنود کن مرد درمنده را (سعدی۱: ۸۶ ).

کلمات مرتبط

  • ادم درنده خو
  • ادم درنده خو یا خائن
  • بوزینه بزرگ و زشت و درنده خوی
  • درمانده و بیچاره شدن
  • درنده خو
  • درنده خویی
  • درندهخو
  • عاجز و درمانده کردن
  • یوزپلنگ درنده امریکایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات