درربودن. [دَرْ، رُ دَ ] ( مص مرکب ) ربودن. گرفتن. اخذ کردن. بزور گرفتن و به تردستی گرفتن. ( ناظم الاطباء ). بسرعت گرفتن. بشتاب جدا کردن. بزور بردن. تخطف. ( تاج المصادر بیهقی ). خَطف. بلند کردن ( در تداول عامه ) : درحال بادی از هوا برآمد و آن مال از او درربود. ( قصص الانبیاء ص 176 ). اگر دریا در موج آید و بچگان را دررباید آنرا چه حیلت توان کرد. ( کلیله و دمنه ). زاغ... پیرایه درربود. ( کلیله و دمنه...
فرهنگ عمید
دربردن، چیزی را با تردستی و چابکی از جایی برداشتن و دربردن، ربودن.