دردا. [ دَ ] ( صوت ) ( از: درد + الف ) لفظی است که گاه افسوس و اسف بر زبان رانند و دریغا مرادف آن است. ( آنندراج ). کلمه افسوس و حسرت یعنی آه ، دریغا، وای ، حیف و افسوس. ( ناظم الاطباء ). حسرتا. واحسرتا. یا حسرتا. دریغ و درد. ای دریغ. دریغا. والهفا. وااسفا. آوخ. آواخ. فغان. ای داد. امان. ندامتا. فسوسا : چون مورد بود سبز، گهی موی من همه دردا که برنشست بر آن مورد سبز بشم.فرالاوی.دردا که در این زمانه...
فرهنگ عمید
دریغا، آه، افسوس: دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا (حافظ: ۲۶ ).
فرهنگ معین
(دَ ) (اِصت . ) کلمة دال بر افسوس : دریغا، آه !
فرهنگ فارسی
دریغا، آه، افسوس ( صفت ) مونث ادرد زنی که دندانهایش ریخته باشد .