معانی کلمه : درب
لغت نامه دهخدا
درب . [ دَ رَ ] (ع اِ) هر راه نافذ که از آن به روم و آسیای صغیر روند. (ناظم الاطباء). درب . و رجوع به دَرْب شود.
درب . [ دَ رِ ] (ع ص ) صفت است مصدر دَرَب را. (از اقرب الموارد). معتاد و خوگر. || حریص و آزمند. (ناظم الاطباء). و رجوع به دَرَب شود.
فرهنگ عمید
۱. = در٢
۲. [قدیمی] در بزرگ، دروازه، دروازۀ فراخ.
۲. [قدیمی] در بزرگ، دروازه، دروازۀ فراخ.
فرهنگ معین
(دَ رْ ) [ ع . ] (اِ. ) درِ بزرگ ، دروازة شهر یا قلعه . ج . دروب .
فرهنگ فارسی
دربزرگ، دروازه، دروازه فراخ، دروب جمع
( اسم ) ۱ - دروازه شهر و قلعه دروازه فراخ جمع دروب . ۲ - راه سخت و تنگ در کوه . توضیح در تداول امروز به معنی در ( باب ) بکار رود و صحیح نیست .
دهی است از بخش ایذه شهرستان اهواز واقع در ۲۱ هزار گزی جنوب خاوری ایذه و در کنار راه مالرو ده بندان به پس قلعه .
( اسم ) ۱ - دروازه شهر و قلعه دروازه فراخ جمع دروب . ۲ - راه سخت و تنگ در کوه . توضیح در تداول امروز به معنی در ( باب ) بکار رود و صحیح نیست .
دهی است از بخش ایذه شهرستان اهواز واقع در ۲۱ هزار گزی جنوب خاوری ایذه و در کنار راه مالرو ده بندان به پس قلعه .
دانشنامه عمومی
(darb ) در، دروازه، در بزرگ.
مترادف و متضاد
port (اسم)
لنگر گاه، پرت، مخرج، درب، درگاه، در رو، بندرگاه، بندر، بندر ورودی، مبدا مسافرت، دورازه، شراب شیرین
door (اسم)
باب، در، راهرو، درب
واژه نامه بختیاریکا
( درب + ) زبر؛ گندم زبره و درشت آسیاب
( دِرب ) زبر؛ ناصاف
سَری ( سَرِه )
( دِرب ) زبر؛ ناصاف
سَری ( سَرِه )
