معانی کلمه : دران
لغت نامه دهخدا
دران . [ دَرْ را ] (ع اِ) روباه . (منتهی الارب ). ثعلب . (اقرب الموارد).
دران . [ دِ ](ع ص ، اِ) ج ِ دَرِن ، ریمناک و چرک آلوده و جامه ٔ کهنه . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به درن شود.
فرهنگ فارسی
ظاهرا نام موضعی بوده است در حوالی کرمان و میان کرمان و هرموز .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
therein (قید)
در انجا، از ان بابت، در ان، از ان حیث
