Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درامیختن

تلفظ بین المللی : /darˈɑmixˌatan/ تلفظ :‌ [daR'Amix,atan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • درآمیختن
  • رنگ درامیختن
  • با رمز درامیختن
  • رنگ درآمیختن
  • درآویختن
  • دراویختن
  • درامیخته سنگ
  • درامیختگی ایزوتوپی
  • درآموختن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

( درآمیختن ) درآمیختن. [ دَ ت َ ]( مص مرکب ) آمیختن. مخلوط شدن. ممزوج شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). التیاث. ( از منتهی الارب ) : وزین شیوه سخنهایی برانگیخت که از جان پروری با جان درآمیخت.نظامی.اعتکار و تعاکر؛ با هم درآمیختن قوم در حرب. تداغش و دَغوَشَة؛ درآمیختن با همدیگر در کارزار یا در بانگ و فریاد. تهویش ؛ درآمیختن مردم و سخن و جز آن. ( از منتهی الارب ). دَغمَرَة؛ درآمیختن خلق. ( منتهی الارب )....

فرهنگ عمید

( درآمیختن ) ۱. مخلوط کردن، درهم ساختن.
۲. (مصدر لازم ) مخلوط شدن، آمیزش پیدا کردن.

فرهنگ فارسی

( در آمیختن ) ۱ - ( مصدر ) مخلوط شدن . ۲ - موانست کردن موافقت کردن . ۳ - ( مصدر ) مخلوط کردن .

مترادف و متضاد

commix (فعل)
مخلوط کردن، بهم ریختن، درامیختن

کلمات مرتبط

  • درآمیختن
  • رنگ درامیختن
  • با رمز درامیختن
  • رنگ درآمیختن
  • درآویختن
  • دراویختن
  • درامیخته سنگ
  • درامیختگی ایزوتوپی
  • درآموختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات