Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دراز انگل

تلفظ بین المللی : /dˈerɑz ˈaːnɡal/ تلفظ :‌ [d'eRAz 'a:ngal]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • درازانگل
  • انخل لوییس رودریگز دیاز
  • درازانگشت
  • دراز
  • دِراز
  • دراز سر
  • دراز شدن
  • دراز شدنی
  • دراز شدگی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

درازانگل. [ دِ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) درازدست. دارنده دستی دراز. صفت درازدست و درازانگل مکرراً در اوستا درغوبازو و درغوانگشت آمده و از این صفت بازوان کشیده و انگشتهای بلند و باریک که یک قسم زیبایی است ، اراده شده است. ( فرهنگ ایران باستان ص 77 ). و رجوع به درازدست شود.درازانگل. [ دِ اَ گ ُ ] ( اِخ ) لقب کی بهمن پسر اسفندیار، واو را با اردشیر ( 464 - 424 ق. م. ) که پنجمین پادشاه خاندان هخامنشی است یکی...

فرهنگ فارسی

دراز دست

کلمات مرتبط

  • درازانگل
  • انخل لوییس رودریگز دیاز
  • درازانگشت
  • دراز
  • دِراز
  • دراز سر
  • دراز شدن
  • دراز شدنی
  • دراز شدگی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات