کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : در یک وقت واقع شونده
تلفظ بین المللی :
/dˈar jˈekvaq1t vˈɑq1eʔ ʃavˈandeː/
تلفظ :
[d'aR j'ekvaq1t v'Aq1e? Sav'ande:]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
واقع شونده در یک وقت
حضور در همه جا در یک وقت
زبان حال یک الاغ در وقت مرگ
در یک وقتی
در یک بلوک
در یک جزء
در یک خط مستقیم واقع شونده
در یک ردیف قرار گرفتن
در یک زمان اتفاق افتادن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
concurrent
(صفت)
موافق، متوافق، هم زمان، متقارن، در یک وقت واقع شونده
کلمات مرتبط
واقع شونده در یک وقت
حضور در همه جا در یک وقت
زبان حال یک الاغ در وقت مرگ
در یک وقتی
در یک بلوک
در یک جزء
در یک خط مستقیم واقع شونده
در یک ردیف قرار گرفتن
در یک زمان اتفاق افتادن
نظرات