معنی کلمه : در محلی گذاردن
مترادف و متضاد
place (فعل)
گذاشتن، قرار دادن، جای دادن، گماردن، در محلی گذاردن
situate (فعل)
واقع شدن، جا گرفتن، در محلی گذاردن
کلمات مرتبط
- در محلی
- حضور در محلی به عنوان اعتراض
- در یک محلی
- محدودیت در افکار و عقاید محلی
- تقسیم بندی محلی که قبلا در سطح خانواده های چند همسر رواج داشت
- فرودگاه محلی سوت ارکانزاس در گودوینفیلد
- فرودگاه محلی میدکوست در پایگاه هوایی ارتش رایت
- فهرست کشورها و مناطق تحت الحمایه و پایتخت ان ها در زبان محلی
- مناطق دولت محلی در استرالیای جنوبی
