درساختن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) ساختن. متحد گشتن. ( ناظم الاطباء ). همدست شدن : أسودبن عفان از فعل این پادشاه ستوه گشت و با مهتران حدیس در ساخت و عملوق را با جمله مهتران بنی طسم مهمان کرد و همه را بکشتند. ( مجمل التواریخ والقصص ). در هواداری و حفظ و حراست خاندان کریم اتابکی أیده اﷲ تعصب نمود و حق گزاری کرد و با هیچ متغلب درنساخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). من جانب او فرونگذارم و با دشمنان دولت او در...
فرهنگ عمید
ساختن، باهم ساختن، سازش کردن، سازگاری کردن.
فرهنگ معین
(دَ. تَ ) (مص ل . ) سازگار شدن ، سازگاری .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آماده کردن مهیا کردن . یا در ساختن تنگ خانه در کنج اطاق جای گرفتن . ساختن متحد گشتن همدست شدن