Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : در دم

تلفظ بین المللی : /dˈar dˈam/ تلفظ :‌ [d'aR d'am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیواژه نامه بختیاریکا
  • در دم گرفتن
  • در همان دم
  • واقع در نزدیکی دم
  • دم در
  • بی دم در خاد
  • دم در بیاردن
  • در حین این دم
  • ژنرال در سپیده دم درگذشت
  • شیاطین دم در
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دردم. [ دَ دَ ] ( ق مرکب ) فوراً. فی الفور. درزمان. درساعت. دروقت. همان دم. حالی. بی درنگ. برفور : نگون اندرآمد شماساس گردبیفتاد بر جای ودردم بمرد.فردوسی.برون رفتم از جامه دردم چو شیرکه ترسیدم از زجر برنا و پیر.سعدی.دردم. [ دِ دِ ] ( ع ص ) زنی که به شب آمد و رفت نماید. || ناقة دردم ؛ شتر ماده کلان سال ، و میم آن زائد است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ویا ماده شتری که دندانهای او به «درد...

فرهنگ عمید

در حال، فی الحال، فوری، فوراً، بی درنگ.

فرهنگ معین

(دَ دَ ) (ق مر. ) بی درنگ ، همان دم ، در زمان ، فوراً.

فرهنگ فارسی

بی درنگ هماندم در زمان فورا .

واژه نامه بختیاریکا

جا به دم

کلمات مرتبط

  • در دم گرفتن
  • در همان دم
  • واقع در نزدیکی دم
  • دم در
  • بی دم در خاد
  • دم در بیاردن
  • در حین این دم
  • ژنرال در سپیده دم درگذشت
  • شیاطین دم در
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات