کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : در جوف چیزی گذاردن
تلفظ بین المللی :
/dˈar dʒˈuːf tʃˈizi ɡˌozɑrˈadan/
تلفظ :
[d'aR dZ'u:f tS'izi g,ozAR'adan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در جوف قرار دادن
جوش کوچک در صورت
در اب جوش زدن
نو خر جوه در
ابمان در یک جو نمی رود
عقل که نیست جون در عذابه
در بند جوق
ایا تعداد زیادی سایه در یک فرد و جود دارد
جو در برابر اتشفشان
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
insert
(فعل)
جا دادن، الحاق کردن، در میان گذاشتن، داخل کردن، در جوف چیزی گذاردن
کلمات مرتبط
در جوف قرار دادن
جوش کوچک در صورت
در اب جوش زدن
نو خر جوه در
ابمان در یک جو نمی رود
عقل که نیست جون در عذابه
در بند جوق
ایا تعداد زیادی سایه در یک فرد و جود دارد
جو در برابر اتشفشان
نظرات