کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : در اثر زحمت و کار ایجاد کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈar ˈaːsar zˈahmat vˈa kˈɑr iːdʒˈɑd kˈardan/
تلفظ :
[d'aR 'a:saR z'ahmat v'a k'AR i:dZ'Ad k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
در اثر سایش از بین رفتن
در اثر سرما بی حس شدن
اثر و طعم غذا در دهان
انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد
ایجاد جریان برق در اثر حرارت
ایجاد شده در اثر نور و روشنایی
ایجاد شده در اثر گندیدن
ترقی کرده در اثر مساعی خود
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
work out
(فعل)
حل کردن، تدبیر کردن، تعبیه کردن، از کار دراوردن، در اثر زحمت و کار ایجاد کردن
کلمات مرتبط
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
در اثر سایش از بین رفتن
در اثر سرما بی حس شدن
اثر و طعم غذا در دهان
انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد
ایجاد جریان برق در اثر حرارت
ایجاد شده در اثر نور و روشنایی
ایجاد شده در اثر گندیدن
ترقی کرده در اثر مساعی خود
نظرات