معانی کلمه : دخیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بیگانه ای که وارد قومی شود وبه آنان مُنتسب شود.۲ - کلمه ای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود. ۳ - پناهنده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بیگانه
پناهنده، شفیعطلب
پناهبردن، ملتجیشدن
ذیمدخل، موثر، نقشپرداز
۱. ذیمدخل، موثر، نقشپرداز
۲. پناهنده، شفیعطلب
۳. پناهبردن، ملتجیشدن
۴. بیگانه
فرهنگ فارسی ساره
بیگانه
