دبوس . [ دَ ] (ع اِ) رُب خرما که در روغن داغ اندازند تا گداخته شود و روغن را بگرداند. (منتهی الارب ).
دبوس . [ دَ ] (اِخ ) دبوسه . دبوسیه . نام قلعه ای است در مابین بخارا و سمرقند. (ناظم الاطباء). نام شهرکی میان بخارا وسمرقند. قلعه ای است در وسط میانکال که ولایتی است ازماوراءالنهر واقع شده است و بیک فاصله از سمرقند و بخارا است . (جهانگیری ) : و شصت مرد را ...
فرهنگ عمید
۱. گرزی آهنین که در جنگ ها به کار می رفته: ز باد دبوس تو کوه بلند / شود خاک نعل سرافشان سمند (فردوسی: ۱/۲۳۱ ) ۲. چوب دستی ستبری که سر آن کلفت و گره دار باشد.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِ. ) گرز آهنی ، در عربی با تشدید «ب » خوانده می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
دَبّوسنوعی گرز از جنس آهن یا چوب. برای گرز نام های متعددی ذکر شده که یکی از آن ها دَبّوس است. این نوع گرز را سواران و جنگ جویان سواره نظام کنار زین می آویختند (پنهان می کردند) و برای از بین بردن حریفان جوشن پوش و کلاه خود بر سر، پس از نبرد با شمشیر و نیزه به کار می بردند. شکل آن مانند چوب دستی است که سر آن کلفت و گره دار است. در زبان عامیانه پتوز به همین معناست. عرب های بدوی عراق و سوریه دبّوس دست...
فرهنگ فارسی
گرز، گرز آهنی، چوبدستی ستبرکه سر آن کلفت است ( اسم ) عمود آهنین گرز آهنین چوبدستی ستبر که سر آن کلفت و گره دار باشد جمع دبابیس .
دانشنامه عمومی
دبوس (دهانه). دبوس (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.