معانی کلمه : دبدبه
لغت نامه دهخدا
دبدبة. [ دَ دَ ب َ ] (ع اِ) هر آواز که به آواز برخوردن سم بر زمین سخت ماند. || ماست که بر آن شیر دوشند. || شیر نیک سطبر. (ازمنتهی الارب ). || هیاهو. (دزی ج 1 ص 422).
فرهنگ عمید
۱. فروشکوه، تشریفات.
۲. [قدیمی، مجاز] سروصدای موکب سلاطین و بزرگان در حال حرکت.
۳. [قدیمی] صدای برخورد سم چهارپایان به زمین.
۴. [قدیمی] بانگ طبل و دهل.
۲. [قدیمی، مجاز] سروصدای موکب سلاطین و بزرگان در حال حرکت.
۳. [قدیمی] صدای برخورد سم چهارپایان به زمین.
۴. [قدیمی] بانگ طبل و دهل.
فرهنگ معین
(دَ دَ بِ ) [ ع . دبدبة ] (اِ. ) عظمت ، شکوه .
فرهنگ فارسی
صدای برخوردسم چهارپایان بزمین، موکب سلاطین
( اسم ) ۱ - هر آوازی مانند آواز افتادن و برخورد سم بر زمین سخت . ۲ - آواز دهل و نقاره و مانند آن . ۳ - قسمی طبل در قدیم دهل و نقاره . ۴ - بزرگی عظمت شان شکوه .
برد ابرد
( اسم ) ۱ - هر آوازی مانند آواز افتادن و برخورد سم بر زمین سخت . ۲ - آواز دهل و نقاره و مانند آن . ۳ - قسمی طبل در قدیم دهل و نقاره . ۴ - بزرگی عظمت شان شکوه .
برد ابرد
مترادف و متضاد
تجمل، جاه، جبروت، جلال، حشمت، طمطراق، کوکبه
pomposity (اسم)
شکوه، اب و تاب، دبدبه، جلوه و شکوه
