دائر شدن. [ ءِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل بائر شدن. آباد و معمور گشتن. زیر کشت درآمدن ( زمین ). || رواج یافتن. از رکود برآمدن. برپا گردیدن. پادار گشتن : دائر شدن امر؛ قرار گرفتن آن.
دایر شدن. [ ی ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گردان شدن. آباد و معمور شدن : زمینهای بایر دایر شد؛ بزیر کشت درآمد. کشت و برز در آن شد. || به راه افتادن. از نو براه افتادن. گردش از سر گرفتن. بگردش افت...
فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - به گردش افتادن ، به جریان افتادن . ۲ - آباد شدن ، معمور شدن .
فرهنگ فارسی
مقابل بائر شدن
( مصدر ) ۱ - بگردش انداختن ( مدرسه را دایر کرد ) . ۲ - آباد کردن معمور کردن .