معانی کلمه : دانگان
فرهنگ فارسی
ستونی از ریزکیسههای موجود در سبزدیسه که همانند سکههای رویهمقرارگرفته است
فرهنگستان زبان و ادب
{granum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ستونی از ریزکیسه های موجود در سبزدیسه که همانند سکه های روی هم قرارگرفته است

ستونی از ریزکیسههای موجود در سبزدیسه که همانند سکههای رویهمقرارگرفته است