کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : دانه دانه کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑneː dˈɑneː kˈardan/
تلفظ :
[d'Ane: d'Ane: k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دانه پاک کردن
دانه کردن
کربن فعال دانه ای
دانش طولانی کردن عمر
دهانه چیزی را گشادتر کردن
داده خواهی کردن
دینه کردن
دان کردن
دانا کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
grain (فعل)جوانه زدن، تراشیدن، دانه دانه کردن، دانه زدن، پشمکندن، متبلور شدنcorn (فعل)دانه دانه کردن، نمک زدنgranulate (فعل)دانه دانه کردن، دارای ذرات ریز کردن...
کلمات مرتبط
دانه پاک کردن
دانه کردن
کربن فعال دانه ای
دانش طولانی کردن عمر
دهانه چیزی را گشادتر کردن
داده خواهی کردن
دینه کردن
دان کردن
دانا کردن
نظرات